close
تبلیغات در اینترنت
كركس هاي سفيد/داستان طنز که من جرعتش رو ندارم!

وبسایت محرمانه18-

نظرسنجی

كركس هاي سفيد/داستان طنز که من جرعتش رو ندارم!

عقاب هاي سفيد

بي گناهند!

درسته كه نام گروه عقاب هاي سفيد،هيچ جا ثبت نشده ولي ديگه همه معلم ها،ناظم،مدير و بچه هاي مدرسه ميدانند كه تقريباً90 درصد خرابكاري ها و شيطنت هاي مدرسه،كار اين گروه است.به همين دليل است كه هروقت در مدرسه اتفاق ناجوري مي افتد،تئوري خانم ناظم اين است كه گروه عقاب هاي سفيد مقصر اند،مگر اينكه خلافش ثابت شود!

دقيقاً به همين خاطر است كه در اين مواقع،من(نرجس)،مهديس،نگين نبين چه ريزه،عاطفه و نرگس(كه علاوه بر همكلاسي بودن بچه محل هم هستيم)جمع ميكند جلوي دفتر و مثلا ميگويد:

_خوب دخترا،ده دقيقه فرصت داريد ثابت كنيد كه منفجر شدن سطل آشغال كلاس سوم 1 كار شما نبوده وگرنه فردا بايد والدينتون بيان و نفري سه نمره هم از انضباتتان كم ميشود!

با اين اوضاع و احوال چندان عجيب نبود كه خانم دلجو،سر كلاس تاريخدرست زماني كه داشت درباره اشكانيان و اينكه چطور به قدرت رسيدند،حرف ميزد و صدايي شبيه ميوميو كردن گربه در كلاس پيچيد،كتاب را ببندد و با لحن خشك و جدي اش بگويد:

_گروه عقاب هاي سفيد از كلاس برن بيرون!

وقتي نرگس به عنوان آخرين كسي كه از كلاس بيرون آمد،در را بست.همه ي ما خيلي مشكوك به هم نگاه كرديم.ما پنج نفر در دو نيمكت آخر رديف اول كلاس درست نزديك ديوار و شوفاژ مينشستيم و صداي گربه دقيقاً از همون جا ميومد.

بالاخره مهديس سكوت را شكست و گفت:

_از كار بدون هماهنگي و تكروي اصلا خوشم نمياد.اگر كسي ايده ي ميوميو كردن داشت،بايد زنگ تفريح با بقيه مطرح ميكرد

اما همه ي ما به نوبت گفتيم كه كار ما نبوده و مهديس هم آخر سر گفت:                                 

_چرا اينطوري نگاه ميكنين؟منكه از همون اول گفتم از كار بدون هماهنگي خوشم نمياد!                                                                     با كمي بحث بالاخره به اين نتيجه رسيديم كه كار ما نبوده وبا صدا كردن خانم دلجو و ارائه كردن كم شدن2 نمره از انضباتمان،به سر كلاس برگرديم اما هنوز5 دقيقه نگذشته بود كه صداي ميوميو باز هم در كلاس پيچيد.

وقتي نرگس به عنوان آخرين نفر از كلاس بيرون آمد،در را بست و با عصبانيت گفت:

_بوي توطئه مياد خانوما!يكي از اعضاي گروه ميخواد گروه رو دچار اختلاف دروني و متلاشي كنه

من هم كه عصبانيتم كم از نرگس نبود، گفتم:

_طوري حرف ميزني انگار خودت عضو گروه نيستي و يكي از ما چهار نفر گناهكاريم.لطفا اسم خودت رو هم به ليست مظنونين اضافه كن!

عاطفه كه از هردومون بيشتر عصباني بود،به ما يادآوري كرد كه طبق محاسباتش تا حالا17 نمره از انضباتمون كم شده و فقط سه نمره ديگه باقي مونده،بنابراين ما بايد در مذاكراتمان با خانم دلو دقت بيشتري به خرج بديم و فرصت سوزي نكنيم  وگرنه اون مجبوره از انضباط سال بعدمون مايه بذاره!

اينبار هم كسي زير بار نرفت.دوباره با خانم دلجو مذاكره كرديم وبا قبول شرايط سخت(كم شدن سه نمره انضباط،تميز كردن كلاس و آوردن والدين)برگشتيم به كلاسو سر جاهامون نشستيم.همه ي حواس ها به چهار نفر ديگه بو تا خودمون مجرم مرتكب به ميو ميو رو دستيگير كنيم.

چشامون گرد شد!

خانم دلجو اينبار كتاب رو روي ميز كوبيد و گفت:

_كاري ميكنم كه از اين كارتون پشيمون بشيد!از مدرسه اخراجتون ميكنم!25نمره از انضباطتون كم ميكنم...

ولي ما به اين تهديد ها توجهي نداشتيم و به شوفاژ كلاس كه با فاصله ي كمي از نيمكت هايمان نزديك به ديوار بود خيره شده بوديم.خانم دلجو كه از نگاه كردن ما به شوفاژ لجش گرفته بود گفت:

_هيچ معلومه چه غلطي ميكنين؟

نرگس انگشتش رو به سمت شوفاژ بلند كرد و گفت:

_صدا از اونجا بود!
بله،اين ميوميو ها كار بچه گربه اي بود كه پشت شوفاژ چمباتمه زده بود و دور دهان و سبيل هايش را ميليسيد. با پيدا شدن بچه گربه،بي گناهي ما هم اثبات شد و نمره هاي كم شده برگشتن تا براي خرابكاري هاي بعدي،پشتوانه اي داشته باشيم!
اما نكته اي كه بعدا نه بچه هاي كلاس و نه خانم دلجو نتونست ازش سر در بيارن اين بود كه چرا بچه گربه مورد بحث بعد از آنكه توسط خانم دلجو از كلاس به كوچه منتقل شد هرچند روز يكبار درست سر زنگ تاريخ توي كلاس جايي مخفي ميشد و ميوميو ميكرد.هفته هاي اول خانم دلجو با هر سختي كه بود حيوان بيچاره را پيدا ميكرد و از كلاس بيرون ميبرد اما بعد از چند هفته يكروز،آنقدر كلافه شد كه فقط نگاه هاي چپ چپ بچه ها باعث شد كه گربه را از طبقه سوم(جايي كه كلاسمونه)بيرون نندازه و با نااميدي دوباره اون حيوونو به كوچه منتقل كنه!

پس از آن سلسله هاي متعددي در ميان ميوميو هاي گربه قدرت را در دست ميگرفتند و ظلم و جور ميكردند و سر انجام سقوط ميكردند!

پايان سال خانم دلجو از مدرسه ي ما رفت و مدتي بعد شنيديم هنگام انداختن يك گوني حاوي بچه گربه داخل حوض يك پارك دستگير شده و بعدش هم خدا ميدونه قراره چند نمره از انضباطش كم بشه!

اي بابا!چرا شما هم فك ميكنيد همه چيز ها زير سر ما بوده؟!خودتون كه خونديد،ما كاملا بي گناه بوديم البته همان روز اول حادثه نگين گفت كه بچه گربه به خاطر افتادن لقمه نان و پنيرش كه چند ساعت قبل از دستش افتاده بود پشت شوفاژ رفته و ما هم روز بعد قبل از شرع زنگ خانم دلجو كمي پنير مي گذاشتيم گوشه كنار كلاس،همين! 


ارسال دیدگاه جدید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
نام: نیایش
تاریخ: 1394/11/19
ساعت:17:52
وب کاربر

خخخخخ.ایول داری بابا

پاسخ : کاش منم دل و جرات اونا رو داشتمشکلک

نام: shahab
تاریخ: 1393/11/23
ساعت:0:23
وب کاربر

جالب بود

پاسخ : ای کاش میتونستم مثلشون باشم.
شما چ فک میکنی؟

نام: مهتاب
تاریخ: 1392/12/14
ساعت:22:58
وب کاربر

با عـرض سـلام و خسـته نباشـید خـدمـت شـما هـمکار و دوست گـرامی شکلک
ما با آمار روزانه بیش از 300 بازدید کننده واقعی و بیش از 30 عضو فعال در سایت ، شما را به همکاری در امر تبادل لینک و بنـر دعوت می کنیم شکلک
به امید همکاری روز افزون ... شکلک
با تشــــکـر ، بهــرام خان : مدیـریت سایـت Edi Download
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک

پاسخ : !OK

ابزار پرش به بالا